" برای آرامش، سلامت و خوشبختی آمین!

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما


جهت سفارش تبلیغات با شماره در تماس باشید (ماهانه تنها....... تومان با بازدهی عالی)

ثبت تبلیغات لینکی در سایت تنها با ...... تومان در ماه

١- تو این چند روزی که ننوشتم اتفاقای زیادی افتاد. آقاجون حالش بد شد و بردنش بیمارستان، حالش اصلا خوب نبود. ترسیده بودم از این که نکنه دیگه نداشته باشمش! وقتی داشتن می بردنش تو آمبولانس حالم بد شد، یه حمله ی عصبی.
از چند سال پیش که تو مدرسه حالم بد شد تا اون روز هیچوقت دیگه هیچ حمله ای نبود. خداروشکر آقا جون حالش خوب شد و چند روز پیش اومد خونه.
دیروز خونه ی آقاجون بودیم، تو آشپزخونه بودم. نفهمیدم چی شد که یهو خاله جون از تو پذیرایی داد زد: " نگین حالت خوبه؟! "
بعد که جواب دادم و خیالش راحت شد گفت آخه یه صدایی اومد فکر کردم باز حالت بد شده. گفتم: خیالت راحت، خوبم. بقیه اینجان تنها نیستم.
اینو که گفتم یهو از خودم بدم اومد، از این که همیشه بقیه باید نگران حالم باشن و بخاطر من اذیت بشن.


٢- قبلا این جا گفته بودم موضوعی رو درمورد خودم فهمیدم که باعث شد بترسم از این که شاید حالم هیچ وقت خوب نشه.
امروز صبح اون موضوع برام روشن تر شد و از همون صبح تا حالا از شدت استرس تپش قلب دارم. حالا نکته ی جالب اینجاست که یه فیلم روانشناسی باعث شد دنبال این موضوع برم و هرچی بیشتر درموردش خوندم و تحقیق کردم ترسم بیشتر شد.
البته من کارشناس نیستم و نمی تونم درمورد این موضوع هیچ نظری بدم اما خب فکرمو بدجوری درگیر کرده! امیدوارم اشتباه کرده باشم! خدای خوب من یه کاری کن که تشخیصم اشتباه باشه!

٣- موارد مثبت:
الف- آقاجون حالش خیلی بهتر شده. تو شهر خودمون براش یه خونه اجاره کردیم تا بهمون نزدیک باشه.

ب- بیش از دو هفته بود که نمی تونستم خوب بخوابم، دیروز تا حالا خیلی بهترم!

خدایا بخاطر تمام قشنگی ها متشکرم!


پ ن: احساس می کنم این بار خیلی آشفته نوشتم اما خب زیاد حالم خوب نیست و کلمات انگار درست به ذهنم نمیاد. معذرت!

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها

برای ورود به کانال الگرام ما کلیک کنید